

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۲
آمدستیم تا چنان گردیم
که چو خورشید جمله جان گردیم
مونس و یار غمگنان باشیم
گل و گلزار خاکیان گردیم
چند کس را نییم خاص چو زر
بر همه همچو بحر و کان گردیم
جان نماییم جسم عالم را
قره العین دیدگان گردیم
چون زمین نیستیم یغماگاه
ایمن و خوش چو آسمان گردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان دگرگونیای میپردازد که در پی آن میخواهد به مرتبهای از نور و بنیادی بدل شود، به گونهای که همه چیز را روشن کند و زندهدلان را یاری دهد. او دعا میکند تا همچون خورشید از خود نور بپاشد و بر کسانی که غمگیناند تأثیر مثبت بگذارد. با تأکید بر وحدت و همبستگی، میخواهد به شکل دریایی بزرگ و بیکران درآید و بر انسانها امنیت و آرامش القا کند. شاعر به ایفای نقش مؤثر و معنادار انسان در جهان و فراتر رفتن از ظواهر توجه دارد و هشدار میدهد که نباید به الفاظ و زبان بسنده کرد، بلکه باید به عمق حقیقت و روح زندهگی وارد شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
