

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۶۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۳
ما که باده ز دست یار خوریم
کی چو اشتر گیاه و خار خوریم
ایمنیم از خمار مرگ ایرا
می باقی بیخمار خوریم
جام مردان بیار تا کامروز
بیمحابا و مردوار خوریم
به دم ناشمرده زنده شویم
اندر آن دم که بیشمار خوریم
ساقیا پای دار تا ز کفت
می سرجوش پایدار خوریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به لذتبرداری از باده و خمر اشاره میکند و میخواهد از شراب معشوق بنوشد، با تأکید بر اینکه از مرگ و خمار آن بیهراس است. او دعوت به جشن زندگی میکند و بر این باور است که مردان واقعی باید بیباکانه از زندگی و لذتهای آن بهرهمند شوند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که از یک دیار پاک زندگی میکند و در پی پاکی و فراغت است، نه مانند پرندگان که از مردار و حرص تغذیه میکنند. در نهایت، او خواهان زنده شدن و شکوفایی در لحظات بیشمار زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
