

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷
ای بگفته در دلم اسرارها
وی برای بنده پخته کارها
ای خیالت غمگسار سینهها
ای جمالت رونق گلزارها
ای عطای دست شادی بخش تو
دست این مسکین گرفته بارها
ای کف چون بحر گوهرداد تو
از کف پایم بکنده خارها
ای ببخشیده بسی سرها عوض
چون دهند از بهر تو دستارها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش حضرت شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان منبع اصلی شادی و آرامش در زندگی توصیف میکند. او از اسرار درون خود سخن میگوید و به کاخ جمال و جلال شمس اشاره میکند که باعث رونق دلها و گلزارها شده است. شاعر احساس ناتوانی و بیچارگی خود را بیان میکند و تأکید میکند که در برابر عظمت شمس، همه چیز ناچیز است. او همچنین بیان میکند که نور شمس او را از عذاب دوزخ و مشکلات زندگی ایمن ساخته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
