

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان کنم
تا بگسلد یک بارگی هم پود من هم تار من
گر تو لجوجی سختسر من هم لجوجم ای پسر
سر مینهد هر شیر نر در صبر پاافشار من
تن چون نگردد گرد جان با مشعل چون آسمان
ای نقطه خوبی و کش در جان چون پرگار من
تا آب باشد پیشوا گردان بوَد این آسیا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از درگیریهای درونی و چالشهای روحی خود سخن میگوید. او مدام در جستجوی حقیقت و دوستی است و میکوشد تا ارتباطش را با معشوق، که با نام شمس تبریزی یاد شده، برقرار کند. شاعر از کشمکشی میان تن و جان و همچنین میان عشق و عقل حرف میزند و میخواهد که معشوق در این بازی پیچیده او را همراهی کند. او به هیچچیز جز عشق و وجود معشوق در زندگیاش اهمیت نمیدهد و در نهایت از عشق به عنوان نیروی محرکه زندگیاش یاد میکند. این شعر بیانگر تلاطمهای عاطفی و روحی شاعر است که در جستجوی وصال و فهم عمیقتری از عشق و وجود است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
