

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان کنم
تا بگسلد یک بارگی هم پود من هم تار من
گر تو لجوجی سختسر من هم لجوجم ای پسر
سر مینهد هر شیر نر در صبر پاافشار من
تن چون نگردد گرد جان با مشعل چون آسمان
ای نقطه خوبی و کش در جان چون پرگار من
تا آب باشد پیشوا گردان بوَد این آسیا
تو بیخبر گویی که بس که آرد شد خروار من
او فارغ است از کار تو وز گندم و خروار تو
تا آب هست او میتپد چون چرخ در اسرار من
