

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۳
کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
شکر خدا را که خرم برد صداع از سر من
گاو اگر نیز رود تا برود غم نخورم
نیست ز گاو و شکمش بوی خوش عنبر من
گاو و خری گر برود باد ابد در دو جهان
دلبر من دلبر من دلبر من دلبر من
حلقه به گوش است خرم گوش خر و حلقه زر
حیف نگر حیف نگر وازر من وازر من
سر کشد و ره نرود ناز کند جو نخورد
جز تل سرگین نبود خدمت او بر در من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با استفاده از نماد خر، به توصیف حال و هوای خود و دغدغههایش میپردازد. او از پاراگمردن خرش و در نتیجه آرامش خود پس از آن صحبت میکند و بیان میکند که در نبود هر چیزی جز دلبرش، غم ندارد. شاعر نگرانی خود را از شرایط زندگی و اطرافش به تصویر میکشد و به نوعی به هزل و طنز نیز اشاره دارد، در حالی که به دنبال معنا و وجود دلبرش است. در نهایت، با تأکید بر غیرت و شخصیت خود، به تمسخر میپردازد و نشان میدهد که تلاش برای یافتن ارزش واقعی خود به رغم شرایط دشوار زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
