

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۲
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
تا غمزهات خون ریز شد وان زلف عنبربیز شد
جان بنده تبریز شد مخدوم جانم شمس دین
خورشید جان همچون شفق در مکتب تو نوسبق
ای بندهات خاصان حق مخدوم جانم شمس دین
ای بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف
برداشتم پیش تو کف مخدوم جانم شمس دین
ای هم ملوک و هم ملک در پیشت ای نور فلک
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش شمسالدین تبریزی میپردازد و او را به عنوان نور و چراغ هستی توصیف میکند. او با تمجید از زیبایی و魅یّت شمس، نشان میدهد که عشق و محبت به او جان و روحش را روشن کرده است. شاعر همچنین به مقام والای شمس اشاره میکند و میگوید که با وجود او، دلها به کمال و سعادت میرسند. او تأکید میکند که شمس دریچهای به روی تمامی آمال و آرزوهای جانها است و عشق به او، زندگی را بهشتی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
