

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۸
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من
وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من
بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من
خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من
وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناله و فریاد دل میپردازد که پیش از هر چیز به عشق و نزدیک شدن به محبوب اشاره دارد. او از درد و رنج دل خود میگوید که در ستیز میان شادی و غم به سر میبرد. دل در آتش عشق میسوزد و شاعر از محبوب میخواهد که به این دل بیصبر رحم کند. در نهایت، او به جبرئیل امین اشاره میکند که در تلاش است تا به دل و دین او سامان بخشد و خواهان نعمت جان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
