

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۰
هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین
ما دو سه کس نو مرده منتظر آن پرده
زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین
هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدین
تا شنود چرخ فلک از حشر تو تحسین
هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گو
چند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین
چند گزی بر جگرش چند کنی قصد سرش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از چالشها و دردهای وجودی انسان سخن میگوید و به او توصیه میکند که نباید از مشکلات و آزمونها فرار کند. او از صبر و استقامت صحبت میکند و به فرد یادآوری میکند که در این دنیای پر تلاطم باید به درون خود نگرد و از حالت خاموشی به زندگی و نشاط بپردازد. همچنین، از زیباییها و تلخیهای زندگی به نوعی یاد میکند و به تجلی عشق و معنیدار بودن وجود اشاره دارد. در نهایت، پرسشی از خود ارزش و هویت فردی در انتظار روز قیامت و مقایسه آن با دیگران مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
