

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۲۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
گر عسس خرد تو را منع کند از این روش
حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
در مثل است کاشقران دور بوند از کرم
ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق به عنوان آب حیات یاد میکند و درخواست میکند که این عشق در رگها جریان یابد. او از خداوند میخواهد که نشاط و شادابی جدیدی به جانش ببخشد و خرد را به عنوان شکار خود جایگزین کند. در ادامه، به حکمتهای زندگی میپردازد و به راههایی برای غلبه بر موانع اشاره میکند. شاعر همچنین از تصویری از دو طشت یاد میکند که یکی از آنها آتش و دیگری از زر است و تاکید میکند که باید آتش اختیار را انتخاب کرد. در نهایت، او به عشق و ارتباطات انسانی و روحانی اشاره دارد و میگوید که زندگی در معانی عمیقتر و جستجوی حقیقت باید باشد، نه در ظواهر و بیهودگیها.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
