

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
یا رب من بدانمیچیست مراد یار من
بسته ره گریز من برده دل و قرار من
یا رب من بدانمیتا به کجام می کشد
بهر چه کار می کشد هر طرفی مهار من
یا رب من بدانمیسنگ دلی چرا کند
آن شه مهربان من دلبر بردبار من
یا رب من بدانمیهیچ به یار می رسد
دود من و نفیر من یارب و زینهار من
یا رب من بدانمیعاقبت این کجا کشد
یا رب بس دراز شد این شب انتظار من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درگاه خداوند دعا میکند و در جستجوی مراد و نزدیک شدن به معشوق خود است. او از عواطف و دردهای خود، مشکلات و تنهاییاش میگوید و در حالی که نگران وضعیت عشق و دلشکستگیاش است، به مشکلاتی که عشق برایش به همراه دارد اشاره میکند. احساساتی چون انتظار، ناامیدی و تضادهای درونی او را احاطه کرده و در پی یافتن راهی برای رسیدن به معشوق خود میباشد. در نهایت، شاعر با حسرت از دوری و جدایی از محبوبش شکایت میکند و آرزوی وصال را در دل دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
