

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۳۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۶
باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
من دل پردلان بدم قوت صابران بدم
برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیش
گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من
از قدم درشت او نرم شدهست گردنم
تا چه کشد دگر از او گردن نرمسار من
پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پختهام
کز سر دیگ می رود تا به فلک بخار من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با شوق و شور به بهار و زندگی نو رسیده اشاره میکند و به حال و هوای عشق میپردازد. او از آثار عشق و دلبری معشوق سخن میگوید که باعث تغییرات در روح و جسمش شده است. در مسائل عاشقانه، شاعر به تندخویی عشق اشاره میکند و از تسلیم بودن در برابر قدرت و زیبایی معشوقش lament میکند. همچنین، ناتوانی و خستگی روح خود را به تصویر میکشد و از قرار گرفتن در وضعیتی شکننده و آسیبپذیر ابراز ناامیدی مینماید. در کل، شعر یک ترکیب از احساسات عاشقانه، ناتوانی و زیباییهای بیپایان عشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
