

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵
از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
هر ذره خاک ما را آورد در علالا
سینه شکاف گشته دل عشق باف گشته
چون شیشه صاف گشته از جام حق تعالی
اشکوفهها شکفته وز چشم بد نهفته
غیرت مرا بگفته می خور دهان میالا
ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی
چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا
ابرت نبات بارد جورت حیات آرد
درد تو خوش گوارد تو درد را مپالا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و ارتباط عمیق آن با حقیقت و هستی است. در آن، شاعر به وصف حال و هوای دل، دگرگونیهایی که عشق در وجود انسان ایجاد میکند و تأثیرات روحانی و نقصناپذیر عشق میپردازد. همچنین، از زیبایی و کمال معشوق سخن میگوید و شناخت عشق را به مثابهِ منبع حیات و تحقق حقیقت میداند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که عشق حقیقی، فرد را از غیر حقیقت متمایز میسازد و او را به درک عمیقتری از وجود نزدیک میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
