

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را
اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد
کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را
بر پردههای دنیا بسیار رقص کردیم
چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر درباره عشق، شادی و رقصی است ورای رقصها و شادیهای این جهانی که شاعر میگوید آدمی از روز تولد و از شکم مادر و تا روز مرگ آنرا با خود دارد و کسی بر این رقص و شادی آگاه میشود و بهآن میرسد که عاشق تو شود. شاعر از خوراک و خوانی میگوید که برای صوفیان خانقاه آماده شده و آن غذایی است که هر آدم خام و ناپختهای آنرا در نیافته و کسی که دانا باشد هوس چشیدن و خوردن آن غذا را خواهد کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
