

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۳
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
یا رب چه سبک روحی بر چشم و سرم بنشین
ای تاج هنرمندی معراج خردمندی
تعریف چه میباید چون جمله توی تعیین
هر ذره که می جنبد هر برگ که می خنبد
بی کام و زبان گفتی در گوش فلک بنشین
جان همه جانا ای دولت مولانا
جان را برهانیدی از ناز فلان الدین
از نفخ تو می روید پر ملاء الاعلی
وز شرق تو می تفسد پشت فلک عنین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف جمال و عظمت روحانی نصرالله و چرخشهای معنوی آن میپردازد. او از عشق و شوقی سخن میگوید که جهان را پرآمین کرده و به جان عارفی بیمار زندگی میبخشد. در گفتگو با طبیبی که دارویی عمیق برای دل غمگین دارد، شاعر به آگاهی از قدرتهای معنوی اشاره میکند و از رازهای عشق و کمال میگوید. او تأکید میکند که این معرفت و تجارب رازآلود را نمیتوان در الفاظ و قالبهای محدود گنجاند و باید به بالاتر از آن اندیشید. در نهایت، شعری پر از اشتیاق برای جستجوی حقیقت و دوستی با زیباییهای روحانی مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
