

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۴
در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
زان گنجگه دلها زان سجده گه مستان
بشنو چه به اسرارم می آید از آن طارم
یک دم که از این سو آ یک دم که قدح بستان
در عربده افتاده از عشق چنین خوبان
هم لشکر ترکستان هم لشکر هندستان
از عقل بپرسیدم کاین شهره بتان چونند
گفتا پنهان صورت پیدا به فن و دستان
در شرق خداوندی شمس الحق تبریزی
آیند و روند اینها در هر چمن و بستان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و عشق میپردازد و دل را به تصویر دختران دلانگیز مانند آبستان تشبیه میکند. او بیان میکند که عشق این زیبارویان به حدی است که عقل نیز از وصف آن ناتوان است. در توصیف عشق خود، به شمس الحق تبریزی اشاره کرده و عشق را به سفر و حضور او در هر گوشهای از دنیا تشبیه میکند. این عشق با شور و هیجان، شبیه به لشکری از زیبایی ناشناخته است که در دل او عمیقاً تأثیر گذاشته.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
