

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۵
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن
چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن
برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن
وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عاشق توصیه میکند که همه نگرانیها و غمها را رها کند و به مقام عشق دست یابد. او به زیباییهای عشق اشاره کرده و میگوید که باید از مسائلی چون ماتم و غم رهایی یابد و به عمق وجود خود برود. شاعر از شخصیتهایی چون آدم و عیسی در جهت نیل به جنت و رهایی از دنیاوندی بهره میبرد و در انتها به فراگیر شدن عشق و روشنایی اشاره میکند، تا در کمال عشق و معنویت زندگی کند و از دنیای مادی فاصله بگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
