

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۶
تو نقد قلب را از زر برون کن
وگر گوید زرم زوتر برون کن
که بیگانه چو سیلاب است دشمن
ز بامش تو بران وز در برون کن
مگسها را ز غیرت ای برادر
از این بزم پر از شکر برون کن
دو چشم خاین نامحرمان را
از آن زیب و جمال فر برون کن
اگر کر نشنود آواز آن چنگ
اگر تانی کری از کر برون کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا از اهمیت رهایی از تعلقات دنیوی و زشتیهای نفسانی سخن میگوید و خواهان پالایش دل از بدیها و نگرانیهایی است که به انسان لطمه میزند. او به تصویرسازی از مگسها و خائنهای نامحرم اشاره میکند که باید آنها را از محیط دل و زندگی انسان دور کرد. مولانا تأکید دارد که اگر عشق و معنای واقعی در زندگی وجود نداشته باشد، همچون شیشهای خالی خواهد بود و در نهایت به شمس تبریزی بهعنوان نماد انسانیت و عرفان اشاره میکند و خواهان حذف انسانهای بیارزش از دایره وجود است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
