

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲
بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جانها!
تا وا شود چو کاسه، در پیش تو دهانها
بر گیجگاه ما زن، ای گیجی خردها!
تا وارهد به گیجی، این عقل ز امتحانها
ناقوس تن شکستی، ناموس عقل بشکن
مگذار کآن مزور، پیدا کند نشانها
ور جادویی نماید، بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی، بگشا برو زبانها
عاشق خموش خوشتر، دریا به جوش خوشتر
چون آینهست خوشتر، در خامشی بیانها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به رهایی از قید و بندهای عقل و شناخت محدود اشاره میکند. او میگوید که باید به جای تکیه بر قضاوتهای عقلانی و ظاهری، دلی پاک و آزاد داشته باشیم. در این راستا، شادی و عشق حقیقی را در سکوت و خاموشی جستجو میکند و به باز شدن زبانها برای بیان احساسات حقیقی و عمیق دعوت میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و شور درونی انسان را میتوان در خاموشی و سادگی یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
