

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۲۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۱
ای ساقی و دستگیر مستان
دل را ز وفای مست مستان
ای ساقی تشنگان مخمور
بس تشنه شدند می پرستان
از دست به دست می روان کن
بر دست مگیر مکر و دستان
سررشته نیستی به ما ده
در حسرت نیستند هستان
چون قیصر ما به قیصریهست
ما را منشان به آبلستان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی دعوت میکند تا شراب را به مستان بدهد و فضایی پر از نشاط و شادی ایجاد کند. او به تشنگان میگوید که در جستجوی می و مستیاند و آرزو دارد که حالتی سرشار از خوشی را تجربه کنند. شاعر بر این باور است که در هر جایی که می و عشق وجود دارد، شادی و زندگی به چشم میخورد. او همچنین در اشاره به دیدار حق، بر اهمیت ایمان و اتصال به حقیقت تأکید میکند، و به این نکته میپردازد که عشق و زیبایی را نمیتوان از دل انسانها دور کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
