

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۴
از ما مرو ای چراغ روشن
تا زنده شود هزار چون من
تا بشکفد از درون هر خار
صد نرگس و یاسمین و سوسن
بر هر شاخی هزار میوه
در هر گل تر هزار گلشن
جان شب را تو چون چراغی
یا جان چراغ را چو روغن
ای روزن خانه را چو خورشید
یا خانه بسته را چو روزن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به روشنی و روشنگری عشق و دوستی اشاره میکند و خواهان حضور این چراغ روشن در زندگیاش است. او از نعمتهای عشق سخن میگوید که میتواند زندگی را زنده کند و گلها و میوههای فراوان از دل خارها رشد کند. شاعر بیان میکند که اگر دوستش در کنار او باشد، نسبت به مشکلات و وامهای زندگی بیغم خواهد بود. او عشق را همچون نوری میداند که به هر جا میتابد و هر چیزی را به زندگی و زیبایی تبدیل میکند. در آخر، با اشاره به تجربیات و حالتهای خود از سکوت و عدم وجود، از عشق میخواهد که او را به وجود بیاورد و از خاک تبدیل به هستی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
