

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۳
برخیز و صبوح را برنجان
ای روی تو آفتاب رخشان
جانها که ز راه نو رسیدند
بر مایده قدیم بنشان
جانها که پرید دوش در خواب
در عالم غیب شد پریشان
هر جان به ولایتی و شهری
آواره شدند چون غریبان
مرغان رمیده را فرازآر
حراقه بزن صفیر برخوان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت به بیداری و تلاش برای جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که از خواب غفلت برخیزد و به سراغ مایهای که جانها را nourished کرده، برود. او اشاره میکند که جانها در عالم غیب پراکنده و آواره شدهاند و هر کس به ولایتی میرود. همچنین یادآور میشود که برای درک زیباییهای زندگی باید از عقل خویش دل بکنیم و فریب دنیای ظاهری را نخوریم. در نهایت، شاعر به امید بازگشت خداوند و آوازی از او اشاره میکند و راهی را پیشنهاد میدهد که به سوی تحول و بیداری راهنمایی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
