

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۵
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من
چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای عشق و دلباختگی اشاره میکند. او میگوید هر چیزی که شادیآور است، ناشی از وجود یار و دلدارش است و خاک و وجود مادی نیز به نوعی تحت تأثیر این عشق قرار دارد. او به وضوح بیان میکند که اگر کسی غمگین است، باید دلی مشتاق و عاشق به کار خود داشته باشد و از تحولات طبیعی مانند بهار و گلها تمثیلی برای معانی عمیق عشق و شادابی استفاده میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هر کس که در فصل زمستان به سر میبرد، نیاز به شربتی از امید و عشق دارد تا بهاری را در دل خود تجربه کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
