

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۵۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۱
ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان
در جهان او را چو حق بیمثل و بیانباز بین
ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است
ذرهها و قطرهها را مست و دست انداز بین
چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو
چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به برادر خطاب میکند و از او میخواهد که خود را بهتر بشناسد و آگاهی بیشتری نسبت به وجود و حقیقت خویش پیدا کند. او به اهمیت همنشینی و دوستی با افراد برتر اشاره میکند و از آنها به عنوان منبع نور و دانایی یاد میکند. در ادامه، مولانا به تبدیل روح به نور و پرواز آن اشاره دارد و نیاز به شکستن قید و بندهای مادی را برای رسیدن به مرتبهی بالاتر بیان میکند. او به خواننده یادآوری میکند که هر لحظه باید در جستجوی درک و فهمی عمیقتر از زندگی باشد و از خاکی بودن خود خجالت نکشد، بلکه بایستد و زیباییهای این جهان را ببیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
