

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این
این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد
از زمین نبود مگر از جانب بالا است این
اختران گویند از بالا که این خورشید چیست
ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این
آفتابش رویها را می کند چون آفتاب
رشک جان ماه سیم افشان خوش سیماست این
بعد چندین سال حسن یوسفی واپس رسید
این چه حسن و خوبی است این حیرت حور است این
این عجب خضری است ساقی گشته از آب حیات
کوه قاف نادر است و نادره عنقاست این
