

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۵۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷
هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن
عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر
عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود
عاشقان را ننگ باشد بند راحتها شدن
عاشق اندر حلقه باشد از همه تنها چنانک
زیت را و آب را در یک محل تنها شدن
و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ دو وضعیت روحی متفاوت است: عقل و عشق. عاقلان از درد و غم میگریزند و به راحتی ترجیح میدهند، در حالی که عاشقان غرق در عشق بوده و از بحر عشق خوشحال هستند. عشق با ویژگیهای خاص خود، عاشقان را بهسوی رسوایی و جذبه میکشد، همانطور که زیت و آب در فضای مشترک قرار میگیرند. عشق مانند درختی است که سایه عاشقانش را از خود دور میسازد، و در این راه، عشق انسانی را به جوانی و تازگی میرساند. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و مقام آن نسبت به عقل اشاره میکند و عشق را در نهایت با تعالی و بلندی مرتبط میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
