

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۰
مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر
بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
عقل از بهر هوسها دارداری می کند
زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم
آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن
در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک
خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به عشق و زیبایی پرداخته و از مطرب میخواهد که با چنگ و لحن خود، آتش عشقی را که در دل دارد، شعلهور کند. او به کلیم عشق اشاره میکند و میگوید که باید بر طاغوت وجودی غلبه کند. عقل را به خواب میفرستد تا بگذارد عشق پیروز شود و به تعبیر، عاشق میبایست از بند هوسها رهایی یابد. مولانا همچنین بر اهمیت رهایی از دنیا و درک عمیق عشق تاکید دارد و در پایان از مخدوم خود شمسالدین یادی میکند و او را چون خورشید و ماه عظیم میستاید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
