

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۵
عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
این خیال شمس دین یا خود دو صد عیسی است آن
گر همه معنی است پس این چهره چون ماه چیست
صورتش چون گویم آخر چون همه معنی است آن
خواه این و خواه آن باری از آن فتنه لبش
جان ما رقصان و خوش سرمست و سودایی است آن
نیک بنگر در رخ من در فراق جان جان
بی دل و جان می نویسد گرچه در انشی است آن
من چه گویم خود عطارد با همه جانهای پاک
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل به زیبایی و عظمت شمسالدین میپردازد و عشق به او را به عنوان نور و حقیقت معرفی میکند. او به چهرهی شمس و تأثیر آن بر جان و دل خود اشاره میکند و نشانههای عشق عمیقش را به تصویر میکشد. فراق از شمس را موجب رقص و خلسه میداند و بیان میکند که جانش به گرد شمس میچرخد. شاعر به مقامی که شمس دارد اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به او فراتر از دنیا و مادیات است. ارتباط عمیق با شمس و تأثیرات روحانی و معنوی او بر زندگی و وجود شاعر، زبان سرشار از شگفتی و قدردانی را ایجاد کرده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
