

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۴
بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین
صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من
که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین
هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی
مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین
چه شراب است کز آن بو گلتر آهوی ناف است
به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین
هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف شراب و بادهای میپردازد که نه تنها جنبهٔ مادی بلکه باطنی و روحانی نیز دارد. او به تضاد بین حقیقت و باطل اشاره میکند و از نوشیدن باده به عنوان رمز و راز آگاهی و حالات الهی صحبت میکند. شاعر همچنین به مفهوم بخشش و صدقات اشاره میکند و میگوید که این نعمتها باید به مسکینان برسد. در انتها، به تأکید بر ناپایداری دنیا و خطرات و چالشهای آن میپردازد و جستوجو برای حقیقت را ترویج میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
