

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۸۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۳
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین
بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مه
که زهی جود و سماحت عجبا قدرت و تمکین
چو خیال تو بتابد چو مه چارده بر من
بگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین
هله المنه لله که بدین ملک رسیدم
همه حق بود که می گفت مرا عشق تو پیشین
چو مرا بر سر پا دید به سر کرد اشارت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بیمیلی به دنیای مادی و تجملات صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که همهچیز به عشق و حضور خداوند وابسته است. او به زیبایی خیال و نور الهی اشاره میکند که مانند ماه چهارده بر او تابیده و در این حالت، به ترس و حسد دیگران نیز اشاره میکند. بیان میکند که در مستی عشق، مخلوقات خدا بدون کینه یا حسد به سجده میافتند و از نشانههای مستی آنها نمیتوان راه را شناخت. در نهایت، شاعر به مفهوم نوشیدن و بخشش اشاره میکند و این سؤال را مطرح میکند که آیا باید باده را نوشید یا آن را بخشید، و در این میان تأکید میشود که عشق و حضور الهی فراتر از همه چیز است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
