

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۶
صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
نفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن
دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب
سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریده
بنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن
و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردی
بشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خدمتگزاری و عشق ورزی به معشوق میپردازد و از او میخواهد تا به نشانههای عشق و توجه خود بپردازد. او دل و جان خود را به عنوان قربانی عشق ندا میدهد و از معشوق میخواهد که زینت و جمال خود را به نمایش بگذارد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که اگر معشوق به او جفا کند، باید نذر و قسم خود را بشکند و با صداقت عمل کند. در نهایت، او از محبوب میخواهد که به دنیا و مشکلات انسانها نگاهی لطیفتر داشته باشد و آنها را از قید غم و گناه رها سازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
