

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۷
هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن
منگر که کیست گریان ز جفا و کیست عریان
نه وصی آدمی تو بنشین و کار خود کن
نظری به سوی می کن به نوای چنگ و نی کن
نظری دگر به سوی رخ یار سروقد کن
شکرت چو آرزو شد ز لب شکرفروشش
چو عباس دبس زودتر ز شکرفروش کدکن
نه که کودکم که میلم به مویز و جوز باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل حال و هوای مستی و طرب را به تصویر میکشد و از معشوق میخواهد تا در این حالت او را یاری دهد. او به حریفان اشاره میکند که باید به کار خود مشغول باشند و نباید به دیگران نگاه کنند. همچنین، شاعر به لذتهای دنیوی و عشق به معشوق میپردازد و میگوید که شکر و زیبایی معشوق ارزش هزار جان را دارند. او دعوت به رقص و شادی در کوی عشق میکند و بر آن است که در این حال باید از تمایلات دنیوی دور شوند و به خوشی و مستی بپردازند. در پایان، توجه به زیبایی و شیرینی عشق در کلامش مشهود است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
