

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۰
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
بهتر از شیر شود از دم او ماده زغن
زنده گشتند و پی شکر دهان بگشادند
بوسهها مست شدند از طرب بوی دهن
دست دستان صبا لخلخه را شورانید
تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به تغییر و تحول روحی و معنوی انسان اشاره میکند. او به زیبایی و لطافت بهاری که خداوند آفریده، پرداخته و روح انسان را به گلزار فطرت بازمیگرداند. در این بهار روحانی، تمام مخلوقات از جمله جغد و زغن، زنده و شاداب میشوند و از عشق و طرب بهرهمند میگردند. شاعر به پیوندهای عاشقانه بین انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق الهی میتواند دل را آرام کند. در نهایت، با یادآوری شمس تبریز، تأکید میکند که نور و تاثیر عشق الهی در زندگی انسانی، به مانند تابش خورشید بر جان فرد، جان او را روشن میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
