

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۲
خوی با ما کن و با بیخبران خوی مکن
دم هر ماده خری را چو خران بوی مکن
اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود
چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن
دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنی
شیرمردا دل خود را سگ هر کوی مکن
هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی
وقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن
همچو اشتر بمدو جانب هر خاربنی
ترک این باغ و بهار و چمن و جوی مکن
هان که خاقان بنهاده است شهانه بزمی
اندر این مزبله از بهر خدا طوی مکن
