

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان
کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا
خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر
با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا
گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن
ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا
پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این غزل در وصف مقام رضا و تسلیم است و سرزنش کسانیکه در بلاها و مصیبتها صبور نیستند. شاعر در این غزل کسانی را که در بلاها صبور نیستند به ماری تشبیه کرده که توسط خارپشتی شکار شده و آن مار از روی نادانی و برای رها شدن، خود را به خارپشت میکوبد و بیشتر صدمه میبیند. در ادامه شاعر احادیثی از اوصاف نیکوی صابران ذکر کرده است. و شاعر میگوید هرچقدر که مرا بد بگویی آسمان تابان و پاک وجود من تیره و تار نمیشود، اگر به ماه ناسزا بگویی خود بیآبرو میشوی. و در پایان شاعر به صابران و اهل شکیبایی سلام و درود میفرستد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
