

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۳
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
دامن سیب کشانیم سوی شفتالو
ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
نوبهاران چون مسیحی است فسون میخواند
تا برآیند شهیدان نباتی ز کفن
آن بتان چون جهت شکر دهان بگشادند
جان به بوسه نرسد مست شد از بوی دهن
تاب رخسار گل و لاله خبر میدهدم
که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن
برگ میلرزد و بر شاخ دلم میلرزد
لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن
