

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۲
تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
آنچ ممکن نبود در کف او امکان بین
آهن اندر کف او نرمتر از مومی بین
پیش نور رخ او اختر را پنهان بین
نم اندیشه بیا قلزم اندیشه نگر
صورت چرخ بدیدی هله اکنون جان بین
جان بنفروختی ای خر به چنین مشتریی
رو به بازار غمش جان چو علف ارزان بین
هر کی بفسرد بر او سخت نماید حرکت
اندکی گرم شو و جنبش را آسان بین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به ستایش خداوند و تأمل در قدرت و عظمت او میپردازد. شاعر از تواناییهای خداوند سخن میگوید و به تسخیر و نرمی آهن در دستان او اشاره میکند. او از انسان میخواهد که از محدودیتهای فکری خود بیرون بیاید و به وسعت وجود و جان نگاه کند. همچنین به تغییر درونی انسان و تأثیر آن بر جهان اشاره دارد و مفهوم ایمان و عمل صالح را با تأکید بر زیبایی و محبت مطرح میکند. شاعر به همه میآموزد که زندگی را با ایمان و حسن نیت بگذرانند و از امکانات و زیباییهای موجود بهرهمند شوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
