

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۵
چه نشستی دور چون بیگانگان
اندرآ در حلقه دیوانگان
شرم چه بود عاشقی و آن گاه شرم
جان چه باشد این هوس و آن گاه جان
میفروشد او به جانی بوسهای
رو بخر کان رایگان است رایگان
آنک عشقش خانهها برهم زدهست
آمد اندر خانه همسایگان
کف برآوردهست این دریا ز عشق
سر فروکردهست آن مه ز آسمان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تبیین حال و هوای عاشقانه و مفهوم عشق الهی میپردازد. شاعر از شور و شوق عاشقی سخن میگوید و به کنایاتی اشاره میکند که عشق و دیوانگی را در هم میآمیزد. او به وصف حالتی میپردازد که در آن عشق میتواند مرزهای معمولی را در هم شکند و زندگی را دگرگون کند. همچنین نمادهایی از طبیعت به کار گرفته شده تا به ظهور عشق در دلها و تجلی آن در جهان اشاره کند. در پایان، شمس تبریز به عنوان باغبان عشق معرفی میشود که هم طراوت وجود را به ارمغان میآورد و هم زیبایی را در کائنات برقرار میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
