

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۹
ای ببرده دل تو قصد جان مکن
و آنچ من کردم تو جانا آن مکن
بنگر اندر درد من گر صاف نیست
درد خود مفرستم و درمان مکن
داد ایمان داد زلف کافرت
یک سر مویی ز کفر ایمان مکن
عادت خوبان جفا باشد جفا
هم بر آن عادت بر او احسان مکن
گرچه دل بر مرگ خود بنهادهایم
در جفا آهستهتر چندان مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دلگیرشدن از محبوب میپردازد و از او میخواهد که به دلش آسیب نرساند. او دردها و رنجهای خود را به محبوب میگوید و تأکید میکند که در این فضا، باید محبتها و جفاها را کنار بگذارد. عشق و محبت را توأم با سختی و دشواری میداند و از محبوب میخواهد که بر شدت این دردها نخواهد افزود. شاعر همچنین به سر رندان و عیشهای زودگذر اشاره میکند و میخواهد عیشهای موقتی را رها کند و به عشق و دیوانگیهای حقیقی بپردازد. در پایان، به شمس تبریزی به عنوان دست مایهای از صفا و ارتباط با حقیقت اشاره میکند و خواستار تجلی چهرهای از اوست که به عمق عشق منتهی شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
