

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما
پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش
در بیشه جهان ز برای شکار ما
دریا به جوش از تو که بیمثل گوهری
کهسار در خروش که ای یار غار ما
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با شوق و شادی از آمدن بهار و زیباییهای زندگی سخن میگوید. او به محبوبش به عنوان منبع نور و سرور اشاره میکند و از حال و هوای خوش بزم و میگساری دم میزند. در عین حال، شاعر به غریبی و سفر نیز اشاره میکند و خواستار بازگشتی به دیار خود است. او با تصاویری از طبیعت و احساساتش، توصیف میکند که چگونه وجود محبوبش باعث شادابی و سرزندگی در زندگیاش شده است. شاعر همچنین از اهمیت و ارزش عشق و میگساری یاد میکند و در نهایت به عظمت الهی اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
