

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۰
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بیزیر و بیزبر کن
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
هر سو که خشک بینی تو چشمهای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
