

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۵
تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن
پاکان به گرد در به تماشا نشستهاند
دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن
دل نعره میزند که بکش خویش را ز عشق
ور جمله جان نگردی دل را بحل مکن
مس را که زر کنند یکی علم دیگر است
زینها که میکنی نشود زر بهل مکن
دوری بگشت این تن کز دل بگشتهای
سی سال دور باشد سی را چهل مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأکید بر اهمیت روشنایی درونی و پرهیز از تیرهگی و غفلت از دل میپردازد. او به پاکان اشاره میکند که به تماشای انسانها نشستهاند و از این رو میگوید که نباید انسان خود را خجل کند. همچنین به نعرهزدن دل در عشق اشاره کرده و بر لزوم رهایی از تیرگیها تأکید دارد. شاعر در نهایت به بیفایده بودن برخی تلاشها و اهمیت توجه به زیباییهای درونی و واقعیات زندگی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
