

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۸
آن کیست ای خدای؟ که از این دام ِ خامُشان
ما را همیکَشد به سویِ خود کشان کشان
ای آنکه میکَشی تو گریبان ِ جان ِ ما
از جمع ِ سرکشان بهسویِ جمع ِ سرخوشان
بگرفته گوش ِ ما و بشوریده هوش ِ ما
ساقیِ باهُشانی و آرام ِ بیهُشان
بیدست میکَشی تو و بیتیغ میکُشی
شاگرد ِ چشم ِ تو نظر ِ بیگنهکُشان
آب ِ حیات، نُزل ِ شهیدان ِ عشق ِ تو ست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف جذبه و کشش الهی میپردازد که انسانها را به سوی خود میکشاند. مولانا در این غزل از خدایی سخن میگوید که با قدرتی بینظیر، دلها را به جانب خود جلب کرده و گمگشتگان عشق را به وصال میکشاند. او همچنین به اهمیت آگاهی و دانش اشاره میکند و میگوید که در مسیر محبت و حقیقت، تنها افراد آگاه و پاک دست میتوانند به حقیقت برسند. در نهایت، شعر به تشبیهات هنرمندانهای پرداخته و از سرشت واقعی انسان و چهرههای مختلف آن صحبت میکند و از جاذبههای ضیافت عشق الهی میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
