

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف
زین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟
روز دو سه ای زحیر گِردِ جهان گشته گیر
همچو سگانْ مردهگیر گُرْسِنِه و بینوا
مردهدل و مردهجو چون پسرِ مردهشو
از کفنِ مردهایست در تنِ تو آن قبا
زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تذکر حال و وضع انسانی میپردازد که همچنان در دنیای مادی و ظاهری غرق است و از معنویات غافل است. او از ما میخواهد تا به جای گشتن در دنیا و دنبال کردن لافهای بیهوده، به حقیقت وجود و درون خود توجه کنیم. در عین حال، یادآوری میکند که جان ما در دستان خدایست و ما باید به زندگی واقعی و معنوی خود بپردازیم، نه به ظواهر دنیا. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که ترک دنیا و توجه به معانی عمیقتری از زندگی بهتر است، چرا که دنیای مادی به فانی میانجامد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
