

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۵
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان
عاقبت امر رَست مرغ فلک از قفس
عاقبت امر جَست تیر مراد از کمان
چند زنیم ای کریم طبل تو زیر گلیم
چند کنیم ای ندیم مستی خود را نهان
بازرسید از الست کار برون شد ز دست
فاش بود فاش مست خاصه ز بوی دهان
دارد طامات ما بوی خرابات ما
هست شرابات ما از کف شاهنشهان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال مستی و عشق پرداخته و به عمق حال و هوای عاشقانه اشاره میکند. او از جامعه و تلخیها میگوید و نشان میدهد که همه افراد در پی عشق و مستی هستند، بیتوجه به تفاوتها و مرزهای موجود. اشاره به فراسوی عالم مادی و جستوجوی حقیقت و عشق الهی در دل انسانها وجود دارد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی زندهکننده یاد میکند که همه را به خود میکشاند، و در نهایت متفاوت بودن وجودها را به اتحاد در عشق و مستی پیوند میزند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
