

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۴
بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن
مِهر حریف و یار دگر میکنی مکن
تو در جهان غریبی غربت چه میکنی ؟
قصد کدام خستهجگر میکنی؟ مکن
از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر میکنی؟ مکن
ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر میکنی مکن
چه وعده میدهی و چه سوگند میخوری ؟
سوگند و عشوه را تو سپر میکنی مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق میخواهد که دست از تصمیم سفر و جدایی بردارد و به او خیانت نکند. او در عالم غریب خود از غم جدایی و بیوفایی سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به قولها و وعدههایش وفادار بماند. شاعر از معشوق میخواهد که به او و عشقشان توجه کند و از ایجاد حزن و اندوه پرهیز کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به احساسات و آلام او اهمیت بدهد و به عذرخواهی و ترک وعدههای پوچ پایان دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
