

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
بار دگر شیرِ عشق پنجه خونین گشاد
تشنه خون گشت باز این دل سگسار من
باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
آه که سودی نکرد دانش بسیار من
بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد تا چه شود کار من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجدید عشق و احساسات شدید خود اشاره میکند و از تجربههای تلخ و شیرینی که در مسیر عشق داشته، سخن میگوید. او از رنج و دیوانگی ناشی از عشق میگوید و به سرنوشت خود که در آن به دنبال یار و دلبرش است، پرداخته است. با بیان مراحل مختلف عشق، از فتنه و خواب تا وصل و وصال، به درک عمیقتری از معنای عشق و زیباییهای آن دست پیدا میکند. در نهایت، شاعر با نگرش مثبتی به عشق، تنهایی و موانع را پشت سر میگذارد و به استقبال تجربیات تازه و شگفتیهای زندگی میرود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
