

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
بار دگر شیرِ عشق پنجه خونین گشاد
تشنه خون گشت باز این دل سگسار من
باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
آه که سودی نکرد دانش بسیار من
بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد تا چه شود کار من
سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست
آنک مسلسل شود طره دلدار من
