

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۵
باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
باز کمر بست سخت یار به استیز من
مطبخ دل را نگار باز قباله گرفت
میشکند دیگ من کاسه و کفلیز من
خانه خرابی گرفت ز آنک قنق زفت بود
هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من
راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو
جمله افق را گرفت ابر شکرریز من
سر کن ای بوالفضول ای ز کشاکش ملول
جاذبه خیزان او منگر در خیز من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش و تمجید از دوست (شمس) میپردازد و از تأثیر عمیق او بر دل و جانش سخن میگوید. او به فتنه و چالشهای درونی خود اشاره میکند و به واسطه عشق به محبوب، از سختیها عبور میکند. تصویرهایی از دیگ و آشپزخانه به کار میرود تا نشان دهد که دلش درگیر عشق و شوق است و این عشق هر آسیبی را میتواند تحمل کند. شاعر خطاب به خضر، نماد رشد و آگاهی روحانی، از عمق معنای زندگی سخن میگوید و در پایان به حضور شمس به عنوان خواجهای بزرگ اشاره میکند که نمیتواند او را در پنهان نگه دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
