

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷
ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
وِی که به تلخیِ فقر گنجِ روانی مرا
آنچه نبردهست وهم عقل ندیدهست و فهم
از تو به جانم رسید قبله از آنی مرا
از کرمت من به ناز مینگرم در بقا
کی بفریبد شها دولت فانی مرا؟
نَغمَت آنکس که او مژدهی تو آورَد
گرچه به خوابی بوَد به ز اَغانی مرا
در رکعات نماز هست خیال تو شه!
واجب و لازم چنانک سَبع مَثانی مرا
در گنه کافران رحم و شفاعت تو راست
مهتری و سروری! سنگدلانی مرا
