

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸
از جهت ره زدن راه درآرد مرا
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
او ره خوش میزند رقص بر آن میکنم
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربههای عاشقانه و معنوی خود اشاره میکند. او احساس میکند که عشق و معشوقهاش هر لحظه او را به سمتهای جدیدی هدایت میکند و در این مسیریابی، او قدرت و ارادهاش را گم میکند. گویی معشوق همچون یک رهزن او را به سوی خود میکشد و در این جا به نعمتهای عشق اشاره میکند که او را سرشار از تجربههای تازه میسازد. در نهایت، شاعر به نوعی به تلاقی میان نمادهای آسمانی و زمینی میپردازد و بیان میکند که معشوقش مانند ابر و رعد به او بارش میدهد و او را از نگرانی و ناامیدی رهانیده و به سرزمینهای جدید میبرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
