

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۴
مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
مرو مرو که چراغی و دیده روشن
چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم
دماغ ما ز خمار تو است آبستن
مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل
که خانه گردد تاری به بستن روزن
چو آدمی به غم آماج تیر را ماند
ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن
دو دست عشق مثال دو دست داوود است
که همچو موم همیگردد از کفش آهن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضامین عشق و نگرانی از کاستیها میپردازد. او به توصیف توانایی عشق و تأثیر آن بر روح انسان اشاره میکند و تأکید میکند که برقراری ارتباط با عشق نیازمند ابراز خود و آزادگی است. همچنین، شاعر نگران عواقب منفی عدم درک عشق میباشد و این مفهوم را با تصاویر دلنشین و سمبلیک توصیف میکند. در نهایت، او به صبر و انتظار برای درک کامل عشق اشاره میکند و امیدوار است که روزی این درک محقق شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
